طهران – تهران

ژانویه 31, 2010

طهران (روزهای آشنایی)

1. خب وسط این همه پوچی و «هیچ»ی تهران، دیدن رنگ و نئون و رستوران و حتی کثافت های دوست داشتنی هم خوب است. مهم نیست چقدر خوشی هایی که آقای مهرجویی نشانمان می دهد واقعی است. مهم نیست واقعن در روزمره مان این اتفاقهای بامزه و دوست داشتنی چند درصد روی می دهد یا نمی دهد، مهم این است که تهران ظرفیت این همه خوشی را دارد.

2. با همه دفاعی که از نسل خودم داردم، اما می پذیرم نسل مهرجویی وقتی ساختمان آوار می شود روی سرش، ساز رفتن و غر زدن کوک نمی کند. هرچند  آوار شدن ساختمان روی سر آدم با آوار شدن توهین و تحقیر و اتهام فرق می کند.

3. طهران ( روزهای آشنایی ) میهمان مامان و اجاره نشینها را به یادمان می آورد. به همان اندازه سر خوشانه و دلپذیر است، البته با اضطراب و استرس کمتر. شاید به خاطر رنگ و بوی تبلیغاتی اش باشد.

تهران (سیم آخر)

1. اگر این اتفاقهایی که مهدی کرم پور نشانمان می دهد مثلن در اصفهان روی می داد، فرقی می کرد؟ به جای برج میلاد حتمن برج جهان نما بود. به جای شهروند پاساژهای دور و بر پل خواجو و سی و سه پل را می دیدیم و … تهران سیم آخر خیلی تهران نیست.

2. رفتن، رها کردن و گذاشتن و بار بستن ؟ پس اینهمه سهراب و ندا و اشکان که ماندند و خونشان روی آسفالت سرد خیابان دلمه بست، چه؟ همه این نسل همین چند نفر بودند؟ حیف که بقیه این نسل را نمی شود نمایش داد. نه، با یک بلیت پاره کردن مشکل ما حل نمی شود…

صد سال به این سالها

ژانویه 29, 2010

1. «برو، این راه، اما وقتی برگرد که  این مملکت رو با همه تندی ها و تنش هاش بتونی تحمل کنی…» این جمله و این خطابه همه چیزی است که از فیلم صد سال به این سال های سامان مقدم برای ما می ماند.

2. این جا یادداشت حاتمی کیا برای فیلم به رنگ ارغوان را بخوانید.

پ.ن: ای کاش این برف بشیند روی زمین و پا بگیرد…

1. شب دوم جشنواره قرار است آتشکار را سر ساعت 22:30 دقیقه در سالن همایشهای برج میلاد ببینیم. صف می کشیم جلوی در سالن و کارتها را نشان می دهیم ( امسال برای ورود به سالن لابی و سالن نمایش، 4 بار کارت نشان می دهیم. احتمالن خبرنگارها به مثابه دزد و قاچاقچی هستند و باید چند بار چک شوند …). به محض ورود به سالن نمایش متوجه می شویم فیلم در حال پخش شدن است! دوستان رژی لطف کرده بودند و فیلم را زودتر از حضور تماشاگران برای صندلی های خالی پخش کرده بودند.

2. خیلی آتشکار را دوست نداشتم. برای یک شب دیدن و خندیدن فیلم خوبی است، اما برای به یاد ماندن نه. اگر اکران بشود حتمن رکورد اخراجی ها ی 1و2 را با هم می زند.

به نام پدر

ژانویه 25, 2010

خیلی خوب است که حاتمی کیا در به رنگ ارغوان،»پدر» را ورای مرام و مسلک سیاسی و دینی می بیند. حاتمی کیای به رنگ ارغوان به پدر تنها به حکم پدر بودن احترام می گذارد و کاری به چپ بودن و راست بودن و خطاکار بودن و درست کار بودنش ندارد. پدر به حکم پدر بودن حق دارد فرزندش را به آغوش بکشد و حق دارد پدر باشد. چقدر این حاتمی کیا با حاتمی کیای متظاهر دعوت فرق دارد. چقدر حاتمی کیای به رنگ ارغوان بی نظر و بی غرض است. او تنها روایت می کند و قضاوت را به عهده مخاطب می گذارد، بی عقده وبی کینه. حتی مثل آژانس شیشه ای قصد تلنگر زدن هم ندارد. حاتمی کیای به رنگ ارغوان آرام و بی تنش است. هیجاناتش را کنترل کرده و تنها گزارش داده …

به رنگ ارغوان

ژانویه 24, 2010

1. چه خوب که «به رنگ ارغوان» توقیف شد و اکرانش ماند برای این روزها… فیلم انگ این روزهای ما است. حاتمی کیای دعوت، به نام پدر و موج مرده را فراموش کنید.  در به رنگ ارغوان با حاتمی کیایی پخته و کار بلد طرف هستیم که پله پله تماشاگرش را دنبال خودش می کشاند و غافلگیرش می کند.

2. پارسال وقتی «هر شب تنهایی» در جشنواره اکران شد، آرش خوشخو نوشت «هر شب تنهایی فیلم دندان گیری نیست جز تصاویر کلوز آپ و تمام قد و … از لیلا حاتمی. صدرعاملی با این فیلم برای خودش توشه آخرت جور کرده است»( نقل به مضمون). راستش توشه آخرت هم نخواهد بود. فیلم در واقع تبلیغ برای امام رضا است. اما تبلیغ خوبی نیست. امام رضایش خیلی حال و جان ندارد.

پ.ن1: این «سوسن خانوم» همان مک گافین در فیلمهای هیچکاک است ها … حالا از ما گفتن …

پ.ن2: بد نیست موش خیابان طالقانی _ خواجه عبدالله بداند این روزها برای انتقال اطلاعات لازم نیست آدم از نقطه A به نقطه B واقعن حرکت کند تا عمل انتقال اطلاعات اتفاق بیفتد. با وجود اینترنت، تلفن و SMS و چت و … خیلی راحت تر از این حرفها می شود اطلاعات را منتقل کرد.  

منطق تُرکی

ژانویه 19, 2010

همان طور که  کباب تُرکی  یا موسیقی کُردی داریم، پدیده ای هم داریم به عنوان منطق تُرکی. منطقی که تنها حرف خودش را می زند و به هیچ استدلالی پایبند نیست. گزارشگر برنامه نود از طرفداران تراکتور سازی می پرسد » فکر می کنی کدام تیم پر طرفدار ترین تیم جهان باشد؟» طرفدار تراکتور می گوید» تراکتور سازی تبریز». فردوسی پور در برنامه نود درباره تعداد طرفداران تیمها آمار گیری می کند و نتیجه این می شود که تیم تراکتور سازی تنها یازده در صد همه طرفداران ایران را دارد.  می بینید سوال گزارشگر در مقیاس جهانی پرسیده می شود، یعنی چارچوبی که در آن بارسلونا، منچستر پونایتد و رئال و … قرار دارند. جواب آن دو طرفدار تراکتور سازی بیشتر از آنکه متعصبانه باشد، از منطق ترکی پیروی می کند. منطقی که کل جهان را تبریز و خیلی که دست بالا و کَرَم ورزانه ببینید ، آذربایجان می داند. این منطق حتی حاضر نیست از SMS های نود نتیجه بگیرد » خب ما که کلن 200 هزار آذربایجانی در کل ایران نداریم، اما وقتی تیمی مثل پرسپولیس  بالای 50 در صد رای می آورد،  یعنی خود آذربایجانی ها هم به آن رای داده اند.» منظورم این نیست منطق ترکی الکن است و نمی تواند نتیجه بگیرد. معنی این جمله این ست که منطق ترکی نمی خواهد و حاضر نیست چیزی جز آن که خودش می پندارد نتیجه بگیرد. منطق ترکی معتقد است استادیوم آزادی چون در پایتخت قرار گرفته «باید به هر میزان متعلق به طرفداران تیم تراکتور باشد!» پایتخت برای همه است و لازم نیست قواعد حرفه ای فوتبال در آن رعایت شود! منطق ترکی تنها خاص آذری زبانها نیست. اصلن به منطقه خاصی متعلق نیست. منطق ترکی راهپیمایی روز بیست و پنجم خرداد را صدهزار نفر تخمین می زند با اینکه می داند جمعیت از میدان امام حسین تهران ایستاده تا میدان آزادی. منطق ترکی حاضر نیست بپذیرد روز بیست و پنجم خرداد آنها که بیرون بودند، مردم بودند. با منطق ترکی کاری نمی شود کرد. با منطق ترکی باید کنار آمد.

گردباد پیشنهاد داده بازی کنیم. بازی وبلاگی برای انتخاب فیلمهای دهه. مثل آرش خوشخو که وقتی قرار است انتخاب کند مدام اسمهایش را روی کاغذهای A4 بیچاره می نویسد و هی کاغذ پشت کاغذ سیاه می کند، نوشتم و به جای سیاه کردن کاغذ، سیگار پشت سیگار روشن کردم … هیچ تقدم و تاخری در کار نیست. اسم ها همینجوری به یادم آمده است …

1. جایی برای پیرمردها نیست ( فیلم که تمام شد، دوباره دکمه play را زدم )

2. Kill Bill ها ( چقدر با این جمله اش زندگی کردم؛ انتقام نشانه وجود خدا است…)

3. درباره الی ( چقدر حال و هوای زمانه ما را دارد )

4. زاغه نشین میلیونر (خب فیلم هندی خوب هم  داریم. راستش بعد از این فیلم  سفر به هند را در برنامه ام گذاشته ام)

5. خورشید خانوم کوچولو  ( حرفی برای گفتن ندارم)

6. مونیخ ( خانه مساله مهمی است)

7. پیانیست ( پولانسکی است دیگر…)

8. چهار ماه و سه هفته و دو روز( حتی روزمرگی هم  در سیستم دیکتاتوری سخت است)

9. 500 روز با  Summer ( بی ادا و اطوار هم می شود فیلم خوب ساخت)

10. شبهای شاتوتی ( باز هم حرفی برای گفتن ندارم )

این را کجای لیستم بگذارم؟ در حال و هوای عشق ( می شود فیلم عاشقانه ساخت اما بدون نشان دادن رختخواب! همان انگشتها که روی لت در کشیده شدند برای نمایش عشق کافی بود…) و همین طور محبوبه میلیون دلاری را …

این پایینی ها را هم می شود با آن بالایی ها جا به جا کرد…

1. دیدار با گروه موسیقی (اران کولیرین – محصول اسراییل ). 2. مردی که آنجا نبود. 3. خداحافظ سولو ( فیلم تازه رامین بحرانی ). 4. محدوده کنترل ( فیلم جدید جارموش). 5. گلهای پژمرده. 6. زندگی دیگران 7. لئونرا. 8. لبه بهشت ( فاتح آکین). 9. حرومزاده های لعنتی. 10. بازی مسخره.

پ.ن: من این ور خیابان، تو آن ور با آن دوست همراهت. ای کاش من آن ساعت، آن لحظه، آن دقیقه از آنجا رد نشده بودم. ای کاش خدا مهربان تر بود. من آنقدرها هم که تو فکر می کنی مازوخیست نیستم … لعنت به این حافظه که همه شماره ها را از تلفن تا پلاک ماشین راست و درست برای خودش نگه می دارد. من باختم …

می بینید حتی خبرگزاری ایسنا هم نام فیلم جدید کلینت ایستوود، » INVICTUS «  را نه ترجمه می کند و نه به صورت پینگلیش می نویسد. داستان ترجمه این عنوان یک سوی ماجرا است، داستان تلفظش هم سوی دیگر. خب بیایید پله پله ماجرا را پی گیری کنیم؛

1. واژه INVICTUS را هرچه در دیکشنری های انگلیسی جستجو کنید به نتیجه نمی رسید. این واژه لاتین است و در ویکی پدیا برایش این معادل را در نظر گرفته اند؛ unconquered به معنی شکست ناپذیر. پس تکلیف معنی INVICTUS روشن شد؛ شکست ناپذیر یا تسخیر ناپذیر. زبان شناسان معتقدند واژه INVICTUS با واژه Invincible به معنی شکست ناپذیر هم ریشه است.

2. متاسفانه سایت ویکی پدیا مثل همیشه طرز تلفظ این واژه را ننوشته است. من در سایت یاهو این جواب را برای تلفظ INVICTUS پیدا کرده ام؛ in-vick-tuss. شاید چون این  واژه لاتین است،  جواب منطقی به نظر برسد. به هر حال برخی معتقدند انگلیسی زبانها آن را in- vi- ches تلفظ می کنند. کدام درست است؟

3. INVICTUS عنوان شعری است از ویلیام هنلی. نلسون ماندلا هم در دوران 27 سال حبس در زندان جزیره روبن این شعر را با خود تکرار و خواندنش را برای پیروزی تیم ملی راگبی آفریقای جنوبی در جام جهانی به اعضای این تیم توصیه کرده است.

4. INVICTUS ماجرای متحد شدن مردم آفریقای جنوبی به خاطر تیم ملی راگبی است. ماندلا هوشمندانه برای اتحاد مردمش از ورزش استفاده می کند و به هدفش می رسد. عشق و علاقه این مرد به راگبی عجیب و جالب است. او نام تک تک بازیکنان تیم ملی اش را می داند. جدول بازی هایشان را در اتاق کارش نصب کرده و هر لحظه اتفاقات را دنبال می کند. INVICTUS بیشتر از آنکه فیلم ایستوود باشد، فیلم ماندلا است، یا به قول آفریقایی ها مودیبا.

سرگیجه

ژانویه 15, 2010

1. در مناظره های جدید تلویزیون و برنامه روبه فردا، خیلی از خط قرمزها شکسته می شود. کم حرفی نیست به آقای شریعتمداری بگویند» این خود سرها زیر علم شما سینه می زنند» و یا آقای اطاعت روبه آقای زاکانی بگوید» این مردم فتنه نیستند و می خواهند از رای شان بپرسند و آشوب نکردند و هیچ رسانه ای ندارند …» کسی تا به حال از روی ماده 27 قانون اساسی در تلویزیون نخوانده بود که مخاطب بداند تشکیل اجتماعات در خیابان حق قانونی مردم است. این حرفها را ما در روزنامه مان نمی توانیم بنویسیم. اگر بنویسیم، خط می خورد از ترس تذکر گرفتن و تعطیل شدن…

2. در مناظره های جدید تلویزیون و برنامه رو به فردا، جنبش سبز به رسمیت شناخته می شود و کسی مثل آقای مطهری از ظهور و بروز این موجودیت دفاع می کند و می پرسد «چرا از آنها نمی پرسید چه حرفی دارید؟» و نظام را به چالش می کشد که چرا نمی تواند حضور گروهی معترض را هضم کند؟… آنها که مشتی خس و خاشاک بودند و در تعبیر تازه تر، گوساله بزغاله…

3. مناظره های جدید تلویزیون و برنامه رو به فردا عجیب نیست؟ چرا ندارد؟ پرسش برانگیز نیست؟ حق داریم بپرسیم چرا حالا بعد از گذشت هفت ماه مسوولان به این نتیجه رسیده اند باید از جنبش سبز گفت؟ حق داریم تعجب کنیم و جویا شویم برای چه منظوری خط قرمزها کمی کمرنگ تر شده است و این وری ها هم حق حرف زدن پیدا کرده اند؟ اجازه هست بپرسیم رو به فردا برای کنترل فردا است؟ یا برای روشن شدن ماجرا؟ رو به فردا برای تخلیه هیجان است و قرار است نقش مسکن را بازی کند؟ یا اتفاقهای دیگری ممکن است بیفتد؟ 

4. با این اظهار نظر آقای احمدی مقدم مخاطب  برنامه رو به فردا سر در گم می شود…

1. آقای کواکبیان ظاهرن اصلاح طلب در مناظره اش با آقای  شریعتمداری نه از جنبش سبز دفاع کرد و نه آن را به رسمیت شناخت. نه حرف از اعتراض زد که مخالف تعریف کیهان از جنبش مردمی باشد و آشوب طلبی نباشد و … باز دم آقای مطهری اصول گرا گرم که سبزها را دید، شناختشان و از آنها گفت… اشکالی ندارد، همه ندیدن های کواکبیان و اشتباهش هنگام تلفظ کلمه پارادوکسیکال ( پاکسی دوکال) به آن یک جمله که گفت: «نیروهای خودسر زیر علم شما آقای شریعتمداری سینه می زنند» دَر!

2. شریعتمداری برای آنکه ثابت کند اعتراض بعد از انتخابات، برنامه از پیش تعیین شده بود گقت: » مگر آن خانم نگفت اگر شکست خوردیم، مردم بریزند بیرون؟» منظور مدیر مسوول کیهان از آن خانم، عفت مرعشی همسر آقای رفسنجانی است. منتها آقای شریعتمداری خواسته یا ناخواسته حرف خانم مرعشی را تحریف کرده است؛ عفت مرعشی در پاسخ به این سوال که اگر تقلب شد، مردم چه کار کنند؟ می گوید» اگر تقلب شد مردم بریزند بیرون» نمی گوید اگر شکست خوردیم …

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.