اسب ترواي مطبوعات اصلاح طلب کیست ؟
مارس 2, 2010
روزي كه آرش خوشخو از اعتماد رفت و روي صندلي سردبيري روزنامه اصولگراي اصلاح طلب نشست، در تحريريه اعتماد يك سوال مدام تكرار شد؛ «مگر آرش خوشخو اصلاح طلب نبود؟ پس چرا سر از روزنامه دست راستي در آورد؟» امروز كه روزنامه اعتماد توقيف شده، شايد جواب دادن به اين سوال راحت تر باشد. بياييد گام به گام از سردبير روزنامه تهران امروز رونمايي كنيم. رونمايي شگفت انگيزي خواهد بود.
بگذاريد از همين اول خيالتان را راحت كنم. استفاده از صفت اصلاح طلب براي آرش خوشخو توهين به اصلاح طلبان و جريان اصلاح طلبي است. استفاده از واژه اصلاح طلب براي آرش خوشخو يعني حتي يك بار هم با او درباره اصلاح طلبان،موج سبز اخير، شيخ و مهندس و سيد اين جريان هم كلام نشده ايد. اصلاح طلب؟ آرش خوش خو؟ شما گول حضورش در مطبوعات اصلاح طلب را خورده ايد. او پشت شخصيت به غايت حرفه اي اش پنهان شده و آنقدر ظريف و ريز عقايد و آرايش را در حوزه اجتماع و سياست ابراز كرده كه متوجه محافظه كاري اش نشده ايد. دست كم شما ديگر با چسباندن آرش خوشخو به اصلاح طلبان، آنها را تحقير نكنيد. يك بار با او از جنبش سبز بگوييد تا تحليلي تمسخر آميز نسبت به اين حركت خودجوش طبقه متوسط جامعه شهري تهران نصيبتان شود. او هيچ ارادتي به جنبش سبز ندارد. شگفت انگيز است نه؟ او همه ما را با ژستهاي روشنفكري اش فريب داده… يك بار از تقلب در انتخابات با آرش خوشخو صحبت كنيد، تا دست برادر حسين و يارانش را از پشت ببندد و تحليل كند «محال است تقلب شده باشد». كاري ندارد آخرين يادداشتهايش در اعتماد را ( فردا يا پس فرداي انتخابات رياست جهموري دهم ) مرور كنيد تا دستتان بيايد او در اوج اعتراض هاي مردمي با ظرافت تمام چيزي شبيه تيتر برادر حسين در كيهان را در همان سطور ابتدايي مطلبش به خوردمان مي دهد. او از مشتريان پر و پا قرص ستون هاي هميشگي صفحه دوم كيهان است. مخصوصن وقتي پاي آن يادداشتها نام حسين شريعتمداري ثبت شده باشد.او اعتقاد دارد عدم انتخاب میرحسین بزرگترین خدمت به آینده ایران بوده است.نمی دانم چگونه توانسته میان مشرب لیبرالش با ایده های محافظه کارانه سیاسی اش جمع بزند اما این کار را انجام داده.او از ته دل ضد اصلاح طلب هاست هرچند حقوق شهروندی دغدغه اش هست. شگفت انگيز است،نه؟ نمي خواهم شما را به آرشيو اعتماد (آذر سال 1387 هنگام سفر هيات اسكار به ايران ) و آن جمله طلايي آرش خوشخو در يادداشتش ارجاع بدهم. جمله اي با اين مضمون؛ » من به عنوان يكي از علاقمندان به ياددشتهاي مدير مسوول كيهان … » . مي خواهم از چيز ديگري بگويم. از تصويري كه آرش خوشخو را با آن به ياد مي آورم. راستش را بخواهيد اگر روزي روزگاري با آرش خوشخو در روزنامه اي همكار شديد، هر روزنامه اي كه خواستيد مي توانيد از روي ميزش برداريد، اما دست به روزنامه كيهانش نزنيد. اگر كيهانش را برداشتيد فريادهاي اعتراض آميزش را هم تحمل كنيد. شگفت انگيز است نه؟ جور ديگري درباره اش فكرمي كرديد؟ بياييد عقب تر برويم… مي خواهيد بدانيد او در انتخابات اخير به چه كسي راي داده است؟ واقعن فكر مي كنيد او نام موسوي يا كروبي را به صندوق انداخته است؟ هنوز هم كه گرفتار پز روشنفكري اش هستيد. راستش را بخواهيد من دقيقن مي دانم خوشخو به چه كسي راي داده است. حدس نمي زنم. مطمئنم. بگذاريد راهنماييتان بكنم. برويم به انتخابات دوره قبل جايي كه معين و كروبي و رفسنجاني و احمدي نژاد و ولايتي و … مي جنگيدند. هنوز اميدواريد رد او را در اردوگاه اصلاح طلبان پيدا كنيد؟ او محافظه كار تر از اين حرف هاست كه در اردوگاه اصلاح طلبان پيدايش بشود. محافظه كارترين آدم آن ليست كيست؟ ولايتي . آنقدر ملاحظه كار است كه دست آخر در انتخابات شركت نمي كند و استعفا مي دهد. سر و كله آرش خوشخو در ستاد انتخاباتي دكتر ولايتي پيدا مي شود. حالا خودتان نتيجه بگيريد در انتخابات اخير او نام چه كانديدي را توي صندوق انداخته است. راحتتان كنم او به محسن رضايي راي داده است. به نظر مي رسيد او همچون برادر حسين، احمدي نژاد را انتخاب كند اما گفتم آرش خوشخو محافظه كار تر و ملاحظه كارتر از آن است كه مثل برادر حسين سياه سياه يا سفيد سفيد نگاه كند. او به طيف قاليباف و رضايي نزديك تر است. دوست داريد باز هم از اين اسب ترواي مطبوعات اصلاح طلب رونمايي كنم؟ برويم به مجله گزارش فيلم. مجله اي سينمايي به سردبيري هوشنگ اسدي و نوشابه اميري. بله آرش خوشخو در اين مجله مدتها كار كرده است. اگر روزي خواستيد بزنيد وسط برجك آرش خوشخو و حالش را بگيريد، يادش بياوريد همكار نوشايه اميري بوده و هوشنگ اسدي در آن مجله. آرش خوشخو از گزارش فيلم متنفر است. ديگر عقب تر نرويم. نرويم به روایت دوستانش از عكس امام خميني كه روي ديواراتاقش نصب شده … نرويم به يادداشتش در روزنامه اعتماد كه شيفته وار درباره حاضرجوابي الهام به خبرنگاران نوشته شده بود با اين تيتر كه «از الهام يا بگيريد». همان جا از آرش خوشخو حالتان به هم نخورد؟ شك نكرديد؟ تا همين جايش كافي است. بس است. ديگر نپرسيد » آرش خوشخو مگر اصلاح طلب نبود، چرا از روزنامه تهران امروزسر در آورد؟» او جايي نشسته كه حقيقتن متعلق به آن است. او انگ جريان قاليباف و رضايي و همان اصولگراهاي اصلاح طلب است و ننگ اردوگاه اصلاح طلبي. چه خوب كه اصلاح طلبان اسب تروايشان را شناختند و از شرش خلاص شدند.
مارس 2, 2010 at 5:03 ب.ظ.
عجب يادداشت بد و مزخرفي…مثل اين است كه براي اثبات بدي يك نفر اشاره كني به اشكنه خوردن اش و پاك نكردن دور دهان اش…درثاني روزنامه تهران امروز چه اشكالي دارد؟…من سگ قاليباف را ترجيح مي دهم به رفتار الياس حضرتي روزنامه ي فخيمه ي اعتماد اصلاح طلب!!!…خب زمان انتخابات خيلي ها براي يافتن موازنه و تعادل اقتصادي به روشن ترين مناظره ها يعني مناظره هاي آقاي محسن رضايي توجه كردند و الحق به الباقي شرف داشت…خب انتخاب رضايي با ديدگاه هاي خودش و گذشته ي نه چندان چركمرده اش ، چه اشكال دارد؟…بدا به حال ژورناليسم…بدا…بدا…دوستان عزيزي دارم كه به سختي و مشقت در فارس و روزنامه ي جوان زنده گي را سر مي كنند…ولي فرهنگي مانده اند…آيا بايد لجن مال شان كرد؟…پرداختن به فرهنگ به نظرم با هر بامبولي و در هر مكاني ستايش آميز است…والسلام…
مارس 2, 2010 at 5:08 ب.ظ.
ترو خدا دیگه نگو حالم از اینجور ادمهای موذی بهم میخوره بعد از اینکه اعتمادتو جلب میکنن از روبرو خنجر میزنن.
مارس 2, 2010 at 7:17 ب.ظ.
سحر!؟ اينا چيه نوشتي؟ گرچه مثل هميشه خيلي خوب و كاملاً درست نوشتي، با مضمونش هم كاري ندارم؛ اما قضيه همون هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارده… چيزايي رو كه ميشه و بايد بهصورت يادداشت توي روزنامه نوشت، با چيزايي كه مال وبلاگه و چيزاي ديگهاي كه واسه گفت و شنود توي جمعهاي خودموني و حرفهاي روزنامهنگارها و دور ميز تحريريه است، لزوماً يكي نيستن و بلكه هم كاملاً جدا از هم باشن … به نظر من اين نوشته مال نوشتن توي وبلاگت نبود. يه دليل مشخص اخلاقي يا سياسي و … هم نداره؛ بهخاطر مجموعهاي از دلايل اون هم توي اين زمان خاص شايد …
به هر حال حتماً خوب سنجيدي و مطمئن شدي كه مناسبه. مسلماً خودت بهتر شرايط رو تشخيص دادي…
مارس 3, 2010 at 12:31 ق.ظ.
خانم طلوعی!
حسن نوشتهی شما اینه که امثال شمیده که با بلاگش ماهیتش معلومه، اینجا دیگه رسوا میشه. اینا یه مشت ریاکارند که فقط بلدند شعار بدن و بس
مارس 3, 2010 at 1:08 ق.ظ.
جدا از آقا يا خانوم محمود سپاس گزارم كه براي بنده نوشابه باز كردند و ماهيت مرا به عالميان نشان دادند…خوشبختانه من نه در هيچ اورگان دولتي و نه هيچ روزنامه اي مشغول نيستم و همچنان به راي دادن خود به مهدي كروبي افتخار مي كنم…و اگر اسامي دوستانم كه در خبرگزاري ها و روزنامه ها را ذكر كنم آن وقت تمام اين ناسزاهاي خوش مزه را به آن دوستان سبز روا خواهيد داشت…پس بهترست به جنبش يواش خود مشغول باشيد با اين ناسزاهاي از سر ضعف…
مارس 3, 2010 at 10:52 ق.ظ.
مرد را دردی اگر باشد خوش است،
درد بی دردی علاجش آتـش است!
چهارشنبه سوري سبز را با سوزاندن عکس ولي امر ظالمين جهان جشن خواهيم گرفت. عکس ها و ويدئوهای اين رخداد بی نظير را در اينترنت پخش کنيد.
چهارشنبه سوري جشنواره نور عليه تاريکيست. «ميرحسين موسوي»
http://img37.imageshack.us/img37/8762/4shanbesoori.jpg
رسانه شمایید …
مارس 3, 2010 at 2:12 ب.ظ.
من بیشتر مطالبشو تو ۴۰چراغ خوندم. یکیشو خوب یادمه که در مورد روزنامهها بود. اونجا هم از کیهان دفاع کرد. گفت :»هنوز خبرساز و جنجالی…». یه یادداشت دیگه هم در ستایش «بی حسی» خمینی تو هواپیما موقع برگشت به ایران نوشته بود که من هنوزم که هنوزه نمیفهمم این چه ستایشی داشت. البته چیزایی ازش شنیدم و چون خب مطمئن نیستم گفتنش درست نیست.
مارس 4, 2010 at 12:24 ق.ظ.
حقیقتا که درست نوشتی. حتی میتونی نوشتهات رو تکمیل کنی. فقط کافیه تا تلفن رو برداری و با چندتا از بچههای فعلی و سابق تهران امروز مصاحبه کنی. اصلا چرا توی فیسبوک یه فراخوان نمیدی؟ بگو بچهها از اون روزی بگن که آرش خان با یه اتوبوس پر از آدم اومد تهران امروز و همه بچهها رو رد کرد.
مشی عجیبش هم البته به هیچ سیاستمداری نمیخوره.
مارس 4, 2010 at 6:10 ق.ظ.
1.سلام خانم سحر (ما که خلاقیت نداریم گفتیم از اصطلاح بزرگان بهره بزنیم!) عرض شود که اینکه شما شجاعت زدی و اسم کسی رو آوردی و نقد به مفهوم واقعی ِکلمه رو زدی تو گوشش کارت درست.اما معیارهات برای حرص خالی کردن برش لازمه رو نداره… شما اومدی بگی طرف مایه خال ِ دبش ملیه ولی متقن نیومدی براش.
2.اینکه خیلی ها به کیهان علاقه مندند دلیل نمیشه ضدجریان باشن. شما از بهزادنبوی که اصلاحطلب تر ندیدی؟ اما همین آدم هرروز 7صبح که میرفت دفتر حزب کیهانش رو میز حاضر نبود همه رو جر میداد.
3. شما جوری از جریان اصلاحطلبی داری دفاع میکنی و بت و برج و بارو میسازی که انگاری دههء شصت بقول مرحوم منتظری پشم بوده؟
راسش من یکی خیلی جاها به حاج حسین و حضرت آقا حق میدم که ماتحتشون از دست این دوستان دموکرات شده بسوزه… البته این حق دادن نشانهء دفاع از مواضع دوستان بیت نشسته نیست.
4.خاهشن از هرکی فاکت میاری برای اثبات آدمفروش نبودن دیگه به هوش اسد ابنه ای لینک نده که سبقهء این داداشمون دههء شصت رو آب داده… آره تو همون اوین منظورمه…
5.تا اونجا که من یادمه ولایتی کاندید نبود اونسال…
6.اعصاب که راحت بشه بد نیس آدم به اینباکس هم سربزنه.
7.منکه با کامنت ِ شمیده بسیار موافقم و خب با طرز بیان و ادله چینی ی مطلب شما مخالف اما به دستور رییس لینکتون برای قطار آفیش شد…
8.بقول آق جمشید، یاعلییییی…
مارس 4, 2010 at 2:20 ب.ظ.
این آقای قرنطینه انگار 4 ساله توی قرنطینهس… آقای ولایتی طبق گفتهی خانم طلوعی که درست هم هست بعدش کناره گرفت. بعدشم شما مگه آبدارچی احزاب بودی یا اونجا راپورتچی داشتی که از اون آقا خبر داری؟ اینم عین شمیده پز روشنفکری میاد… همو هم تحویل میگیرند چه زیاد
مارس 4, 2010 at 12:50 ب.ظ.
متن خيلي احمقانه اي دارد!!!
مارس 4, 2010 at 2:15 ب.ظ.
عصبانیت را توی سطر سطر نوشته ات میشه دید سحری
مارس 4, 2010 at 2:25 ب.ظ.
هه اینا همه جوره فعالن
صفحه اعتماد رو هم که فیلتر کردن!
مارس 4, 2010 at 5:52 ب.ظ.
دعوای شخصی را به اینترنت کشانده اید . ما هم بی خبر تا تهش خواندیم !
مارس 5, 2010 at 2:25 ق.ظ.
به محمود (از همان نوع) :
1.بهتره بری اول یه دوری رو نت بزنی ببینی اون موقع که کوچیک بودی و سنت به رای دادن نمیرسید کیا کاندید بودن خوشگله…
2.روشن و غیر روشنش شمارو مربوطی نیس…
3.ضمنن همه هم مثه هم ولایتی های شما قرار نیس حتمن آبدارچی باشن که امار کسی رو داشته باشن محموق کوچولو…
4.اونیکه اومد و استعفاء کرد شب ِآخر محسن رضایی بود :
http://www.tebyan.net/Weblog/esmailjavadi/post.aspx?PostID=62017
5.مایه خال ِ ملی رو بردن لندن، قیچی دادن و بقیهء قصه…
مارس 5, 2010 at 12:29 ب.ظ.
قرنطینه! هم من و هم خانم طلوعی ننوشتیم کاندید شد که… چشاتو واکن متن رو درست بخون. نمیتونی جواب بدی مثل کودکان بلدی قاطی کنی فقط. حالا من سنام کمه یا شما؟
مارس 5, 2010 at 7:10 ب.ظ.
سحر فک کنم یه کم زیادی تند رفتی. خودت شدی یه پا «نیمه پنهان» نویس. خب حالا گیریم که محافظه کار تیر هم بود، چه ضربه ای به روزنامه های اصلاح طلب زد؟ خیلی از این اصلاح طلبا هم الان تو روزنامه های راستی کار می کنن، یعنی دارن کار اونا رو خراب می کنن یا واقعا کاری که ازشون انتظار می ره رو انجام می دن؟ من اندازه تو آرش رو نمی شناسم اما اون مدتی که تو اعتماد باهاش کار کردم همونی بود که مجموعه اعتماد ازش می خواست، نه؟
مارس 5, 2010 at 7:57 ب.ظ.
خانم عزيز ممكن است بپرسم خود جنابعالي چه سابقه درخشان و قابل توجهي (چه از نظر كيفي و چه از نظر كمي) در مطبوعات داريد؟ جناب خوشخو آن زمان كه شما در حياط مدرسه راهنمايي تان دنبال دوستان خود مي كرديد و به تقسيم لواشك و آلوچه با آنان مي پرداختيد، دبيري مهم ترين بخش يكي از دو مجله تخصصي سينمايي كشور را بر عهده داشتند. بگذريم كه از كودكي نزد پدري تربيت شده اند كه يكي از اركان كيهان، مهم ترين رسانه ايران در سالهاي قبل و نزديك انقلاب بود. طي سالها كار در همان نشريه سينمايي نيز بسيار از سه يار ديرين پدر خود (كه آنها نيز جزو شوراي سردبيري كيهان آن زمان بودند) روزنامه نگاري آموخت و تبديل به يكي از غول هاي ژورناليسم كشور گرديد. ايشان در طي ساليان در معتبرترين روزنامه ها و مجلات، سمت هاي مهمي چون سردبيري و دبير تحريريه داشته اند و در همه موفق بوده اند.
شما چه!؟ جز 2-3 سال كار پراكنده و نهايتا نوشتن هفته اي يك يادداشت نيم ستوني در مجله معلوم الحالي همچون چلچراغ چه داريد؟ (كه تازه خود آن هم به پشتيباني و زير نظر همين جناب خوشخو در مقام دبير تحريريه صورت گرفت، وگر نه كدام مجله و روزنامه اي يك دختر بچه 20 ساله بي هيچ سابقه كاري و بدون تحصيلات مرتبط را مي آورد و از همان روز اول جزو نويسندگان ثابت خود مي كند؟) و بعد از آن هم باز شما خود را به دُم همين جناب وصل كرديد و همراه ايشان راهي اعتماد شديد. در آنجا هم يك سمت و يك صفحه بي خاصيت كه بود و نبودش فرق نمي كرد داشتيد و خودتان خوب مي دانيد كه باز تحت حمايت ايشان بوديد وگرنه در صورت نبود ايشان شما هم آنجا نمي توانستيد بمانيد. حالا چه شد كه بعد از اين همه سال كه يار غار ايشان بوديد، اين جناب خوب بودند. وقتي كه شما را همراه خودشان به تهران امروز نبردند بد شدند !؟ نه دختر خانم اين كار صحيحي نيست. نمكدان نشكنيد.
باري، بنده نه دوست آرش خوشخو هستم نه مثل شما (سابقاً البته) مريد ايشان، بلكه فقط يك خواننده قديمي و حرفه اي مطبوعات و البته اندك رفاقتي با بعضي آنهايي كه در نوسته ام اسم بردم هم دارم. قصد طرفداري بيهوده از ايشان را هم ندارم چون ذينفع نيستم. اين مطلب را هم اتفاقي از طريق بالاترين ديدم و خواندم و متأسف شدم. فقط به عنوان كسي كه شايد 15-20 سالي از شما مسن تر است و گرم و سرد روزگار را چشيده، خواست نصيحتي كنمتان كه اين رويه را ادامه ندهيد. همين كه خود آن بزرگوار كه هدف نوشته تان است اهميتي نداده و ككش هم نگزيده و جوابيه صادر نكره، فكر كنم خود بهترين پاسخ و جواب براي عمل بچه گانه تان بوده و اميدوارم عبرتي شده باشد.
مارس 6, 2010 at 12:24 ق.ظ.
خاک بر سرت با این لحن نوشته ات بابابزرگ!
مارس 7, 2010 at 2:10 ق.ظ.
اتفاقاً من با لحن نوشته ايشون هيچ مشكلي ندارم و بنظر مياد مطالبشون هم كاملاً درست و واقعيت باشه. ضمناً دوست عزيز، سن بالا داشتن و بعقيده جنابعالي پدربزرگ بودن هم بالذاته فكر نكنم اشكال محسوب بشه
مارس 21, 2010 at 4:50 ق.ظ.
اوووووه .. حالا چه همه اینجا کاسه داغ تر از آش شده اند
..
وبلاگ یه پیج شخصیه
و صاحبش می تونه بنویسه اونچه که نظرشه
حالا نظر سحر طلوعی اینه!!!
درست یا غلط..
قرار نیست شروع کنیم اینجا افاضات کلام کنیم
مطرح کردن مثلا نقطه ضعف های یه ادم برای توجیه کردن یه ادم دیگه مسخره ترین نوع قضاوته..
رزومه ادما هم یه چیز مشخصه
اون کسی که نظر مخالف داره میتونه خیلی راحت نظر مخالفش رو اعلام کنه
اما از لا به لای این کامنت های مخالف فقط صدای دندون قروچه می یاد!!
..
..
هر کسی برداشت خودش رو داره
بزاریم حداقل ادمها توی بلاگشون دیگه بتونن حرف و نظرشون رو بگن و بنویسن
انگار ما هم عادت کردیم مثه دوستان عزیز در دولت خرخره کسی که مخالف ما ایستاده و حرف می زنه بجوییم…
آزادی کلام رو در همین محیط کوچیک نمیتونیم رعایت کنیم
بعد مدعی العموم می شویم!
مارس 7, 2010 at 12:40 ق.ظ.
خانم طلوعی از حرف هایی که زدید مطمئنید؟راجع به همکارتون اینا رو نوشتیدها…
مارس 7, 2010 at 2:08 ق.ظ.
نه بابا دوست عزيز. اينا معرفت حاليشون نيست كه … نوشته اون آقاي فقيهي رو بخونين ببينين طرف چه خوبي هايي كرده بهشون، بعد معلوم نيست سر چه عقده اي كه از طرف داشته ورداشته اين مهملات رو سر هم كرده. صد رحمت به كيهان و شريعتمداري كه اقلاً اگه چيزي هم مي نويسن واقعن عقيده شونه و بهش ايمان دارن و فكر مي كنن درسته. رفيق ديروز و خنجر از پشت زن امروز نيستن … آدم تدسف ميخوره بخدا.
مارس 7, 2010 at 2:11 ق.ظ.
نويسنده محترم وبلاگ، شما خودتون هيج نظري ندارين راجع به اين گفته ها؟
مارس 9, 2010 at 2:30 ب.ظ.
در مورد دوست عزيزي كه با ادبيات خاصي نظر گذاشت.
البته اگر قصد دفاع از كسي را داشت كه شكست خورد چون خود
اين لحن و عبارات چيزي جز فضاي لمپن گونه اي را براي شخص
مورد علاقه شان در ذهن تداعي نمي كند.و اين براي يك
ژورناليست متعهد و مسوول نسبت به حرفه و مردم حتي در اوج
قدرت و نفوذ دردناك خواهد بود.البته تنها دوستانه و خير
خواهانه به دوستي كه نظر گذاشت عرض مي كنم.
و به خودم عرض مي كنم رعايت ادب مطالعه تفكر و دوري از
تعصب راهي روشن براي دوري و رهايي از روشنفكر نما شدن و
مهره شدن است.
(من غير از مقاله اسب تروا غير از شنيدن نام جناب آرش چيزي
در موردش نمي دانستم اما دلتنگي هاي سحر و سابقه اش قابل
تامل بود و دلايلش نشان از عدم صداقت تغيير روزنامه از
اعتماد به صبح امروز و يا ژست هايي بر خلاف جريان فكري اگر
درست باشد گواه بر اين مطلب است البته تا كيد مي كنم پيش
از اين شناختي نداشتم و مي خوانم كه بيشتر بدانم و بيشتر باشم
نه براي حكم دادن)
مارس 10, 2010 at 11:00 ب.ظ.
تازه آرش خوشخو غير از اين چيزايي كه نوشتي نوچه ي امير قادري هم هست
مارس 11, 2010 at 12:07 ق.ظ.
اين ديگه از اون حرفاي خيلي خيلي احمقانه است !!!
آخه اون زمان كه امير قادري هنوز ديپلم هم نگرفته بود و تصور هم نمي كرد روزي سينمايي نويس بشه، آرش مسئول بخش سينماي جهان گزارش فيلم بود من خودم نقد هاش رو مي خوندم… سال 73-72 كجا و اول دهه هشتاد كجا كه قادري كارشو تازه شروع كرد. هر دو اين بچه ها دوستاي منن البته، و با هر دو شون هم يه اندازه دوستم. اما آدم بد نيست گاهي انصافو رعايت كنه و حد خودش و آدما رو بدونه. اينو البته به جز شما، به خود نويسنده اصلي مطلب هم مي گم كه رعايت سن و سال و سابقه و شهرت و مقبوليت طرف رو در مقايسه با خودش در نظر نگرفته و همين جور هر چي سر زبونش اومده و دلش خواسته پشت هم رديف كرده …
مارس 11, 2010 at 8:39 ق.ظ.
مسئله دقيقا همينه، اينكه خوشخو رفته نوچه ي كسي شده كه از خودش حيلي ديرتر پاش به مطبوعات باز شده و دليلش هم اينه كه خوشخو داره پا به سن مي ذاره و مي بينه يك دهم اون قادري معروف نشده … ضمنا چه جالب كه نوچه ي اميرقادري خودشم نوچه داره..
مارس 11, 2010 at 11:23 ق.ظ.
دوست گرامي بنده نوچه كسي نيستم و اگر كامنتاي ديگرم در اين صفحه را بخوانيد متوجه ميشويد كه چندان دل خوشي از آرش خوشخو و روابط حسنه اي هم با اون ندارم (كه اگر داشتم دست بنده را هم مي گرفت و چلچراغ و اعتماد و جاهاي ديگر مي برد…) و فكر ميكنم اون هم ايضاً از من! حرف من چيز ديگري بود. اما خب البته كه اگر روزي قرار باشه نوچه بشم، نوچه سگ خوشخو بودن را به پادشاهي زير عَلَم كسي چون امير قادري ترجيح مي دهم
مارس 12, 2010 at 11:03 ق.ظ.
پس اصلاح مي كنم : چه جالب كه سگ نوچه ي امير قادري خودشم نوچه داره..
مارس 12, 2010 at 11:19 ق.ظ.
» هر دو اين بچه ها دوستاي منن البته، و با هر دو شون هم يه اندازه دوستم.» راستي اينو شما نوشتيد؟ شما كه نه دل خوشي از خوشخو داريد نه حاضريد زير علم كسي چون قادري پادشاهي كنيد..اون وقت با هر دوشون دوستيد و يه اندازه دوستشون دارين؟ .. ضمنا خوشحال مي شم اگه بيشتر در مورد علم قادري توضيح بدين و چرا انقدر از اينكه زير علم ايشون باشيد ناراحتين.. يعني مشكل ايشون هستن يا علم ايشون.. اگه ممكنه بيشتر توضيح بدين.
مارس 11, 2010 at 1:38 ق.ظ.
زشته دوست عزيز؛ زشته …
مي بينم كه تعداد نيمه پنهان نويس ها اينجا داره زياد مي شه و به مسائل شخصي افراد هم چوب زده مي شه …
باور كن من اصلاً از شخصيت حقيقي آرش خوشم نمياد، همه چيزايي رو هم راجع بهش گفتي من كامل كامل قبول دارم و بخاطر سالها اشنايي و همكار نزديك بودن با او، مطمئن باش خيلي خيلي بيشتر از ما ازش ميدونم و خبر دارم و موضوع واسه افشا كردن…؛ اما بخدا اينا هيچ ربطي به شخصيت حقوقيش و خوشخوي روزنامه نگار نداره. اين آدم چه بقيه بخوان و چه نه، اسمي براي خودش توي دنياي روزنامه نگاري ايران داره و سالهاي سال سابقه، كه اونو حتي بسيار قوي تر و باتجربه تر از سن تقويمي اش كرده. من به خودم كه حداقل دو برابر سحر طلوعي سابقه روزنامه نگاري دارم و در جاهاي خيلي بهتري هم كار كردم اجازه نمي دم چنين چيزايي رو اون هم با اين لحن زشت و تمسخرآميز بنويسم؛ چون تف سر بالا است و حداقل نيم بيشتري از سال هاي كار من زير دست همين آدم بوده؛ حالا بماند كه مال سحر طلوعي، همه اش بوده !!!
مارس 11, 2010 at 8:42 ق.ظ.
به نظر من شما به خاطر مسائل شخصي بيخودي يه آدمو ناخواسته گنده مي كنيد.. براي كسي اهميتي نداره كه خوشخو مثلا اصلاح طلبه يا اصولگرا… واقعا كي به اين مسئله فكر مي كنه؟ بعدشم كجاي ظاهر خوشخو روشنفكره؟ يا تعريفت از روشنفكر غلطه يا نگاهت..
مارس 11, 2010 at 11:18 ق.ظ.
اين هم حرف كاملاً درستيه. جالبه كه خود اين آدم هم بيچاره اصلاً نه ادعاي روشنفكر بودن داره و نه اصلاح طلب بودن!
مارس 11, 2010 at 10:41 ق.ظ.
salam
مارس 11, 2010 at 12:17 ب.ظ.
ببین سحر جان
اولن که منم مثل بقیه فکر میکنم اینی که نوشتی یه خورده اعصبانیت قاتیشه.
دومن تو که ارش خوشخو رو از الان نمی شناسی یعنی قبلن متوجه این رفتاراش نشده بودی پس چرا یهویی الان این طوری داری در موردش می گی!!
سومن توی مقالت هم هیچ جا اشاره نشده بود که اعملان آرش اعلام کرده که اصلاح طلب بنده خدا با رفتاراش و تعریف هایی که از کیهان میکرد یه خورده خط مشی شو نشون داده بود.
جدا می گم من کلن بارها از مقالها تون تو نشریات مختلف لذت بردم و شما ها برام مثل دو تا دوست مساوی هستین.
مارس 11, 2010 at 3:45 ب.ظ.
ددو سال است كه خوشخو را مي شناسم هميشه اينجوري بوده.روشنفكر است. 100 در 100.البته نه از نوع روشنفكري كافه اي و اداوار.اهل كتاب است.كتاب هاي جامعه شنايس و تاريخ و ادبيات كهن.كلا روش خودش را در زندگي دارد.آقاي خميني را دوست دارد .اين را بارها گفته است.اصلاح طلب ها را دوست ندارد.يك حس ملي به ايران دارد.اين نكته هايي را هم كه صاحب وبلاگ به عنوان افشاگري نوشته درك نمي كنم.به عنوان يك روانپزشك مي گويم كه هيچكدامشان تناقضي ندارند.از صاحب وبلاگ مي خواهم با وفاداري به منشور وبلاگ نويس ها كامنت هاي سطحي مثل كامنت هاي امير حسين را پاك كند.بوي دهاتي گري از كامنت هاي ايشان بلند است.از همين جا مي توانم شخصيت اين اميرحسين را تجسم كنم. با لهجه غليظي كه سعي دارد خودش را شهري نشان دهد…
مارس 12, 2010 at 11:21 ق.ظ.
و بوي سوزش از نشيمنگاه شما
مارس 11, 2010 at 11:19 ب.ظ.
سلام
من آپم و منتظر شما[گل]
مارس 12, 2010 at 8:33 ق.ظ.
منِ تپل فقط سحر طلوعی رو میشناسم.
مارس 13, 2010 at 12:25 ق.ظ.
آقای خوشخو خودتو آماده کن ، توپخونه جریان شبه روشنفکرهای دیکتاتور به راه افتاده . این تازه اولشه
مارس 13, 2010 at 1:28 ق.ظ.
با این خوش بینی که پشت بعضی از اسما خود آرش خوشخو نباشه یه توضیحی میدم که بعضی از دوستان زیاد سنگ قبری رو به سینه نزنن که کسی توش نیست.
آرش خوشخو همیشه نفر دوم بوده. تو مهر زیر دست میرفتاح بود. تو گزارش فیلم زیر دست اسدی و نوشابه امیری. تو اعتماد زیر دست دکتر بهزادی. تو تهران امروز هم میتونید از همکاراش بپرسید تا متوجه بشید که مطیع اوامر بالاست.
مهر متعلق به حوزه هنری بود.گروهی که به اسلام خوش آب و رنگ معتقد بودند و رویای تبدیل کردن ایران به کشورهایی نظیر ترکیه و مالزی داشتن. مهر قسمت فرهنگی این جریان بود. گزارش فیلم و دیدگاه چپ گرایانه نوشابه امیری و هوشنگ اسدی هم بر کسی پوشیده نیست. اعتماد مال اصلاحطلبان موج سواری مثل الیاس حضرتی بود که اگه با اصلاح طلبی همراه شدن برای جا نموندن از قافله بخور و بچاپ بود. تهران امروز هم که مال قالیبافه با تفکر مشخص و معین خودش.
آرش خوشخو فقط یه جا تونست تفکر خودش رو اجرا کنه و مطیع امر تفکرات دیگران نباشه و اونجا هم چلچراغ بود که به سطحی نگری و ابتذال معروف بود. یه نشریه نوجوانانه و سانتی مانتال. آرش خوشخو نه اصلاح طلبه و نه محافظه کار. در مورد اینطور مسائل چیزی نمیدونه. تفکرش همون شله قلم کار چلچراغه. این آدم کارمند صفته. مثل مرتضی عقیلی تو فیلمفارسی وردسته. تفکر و محتوایی نداره. فکر نداره که حالا روشن یا تاریک باشه یا اصلاح طلب یا محافظهکار.
آرش خوشخو یه کارمنده که سروقت سر کار میاد و کارشو بعضا خوب انجام میده و تا آخر عمرشم کارمند میمونه. واسه همین مهم نیست تو اتاقش عکس کی اون بالا باشه.چون زیر هر عکسی میتونه کار کنه.
مارس 14, 2010 at 10:03 ق.ظ.
عاااااااااااالي
مارس 13, 2010 at 1:40 ب.ظ.
بالاخره یه جوابیه «مفید» توی این کامنت های خنده دار دیدم!
مارس 14, 2010 at 6:36 ق.ظ.
با حرفهای مفید کاملا موافقم.حالا پس فردا یکی نگه خانم طلوعی شما چرا با قافله بخور و بچاپ همراه بودی و
کار میکردی؟به خاطر اینکه آخر سر حساب کنی با نه هزار تومن ته کیفت پول کرایه برات میمونه؟ارزششو داشت؟
می موندی تو خونه که بهتر بود.کتاب گراهام گرین هم میگفتی من برات میخریدم.
مارس 14, 2010 at 6:54 ب.ظ.
ببینید این روزها که همین جور دوستان ما بیکار شدند و به حقیقت به نان شب هم محتاج و برخی در زندان و چندصدتایی اون بر مرزها همش به این فکر فرو میرم که دیگه چگونه میشه ادامه داد اوون بیچارههایی که جز نوشتن کاری نمیتوانند بکنند گناهشان چیست؟؟؟
هنوز برای این سوال پاسخی نیافتم که اگر امروز جای این دوستان بودم به فارس و غیره پناه میآوردم یا نه؟؟؟
سپس اینکه این را فراموش نکنید که ساده ترین آدمهای زمین اصلاح طلبان هستند چون بیریا همه رو به جمع خودشون راه میدند و صمیمیت رفتارشون هر کس که باشه رو در جمع نگه میداره برادر بسیار دیدیم پس از این انتخابات نقاب هایی که کنار رفتند.
«آماده تبادل لینک»
مارس 15, 2010 at 9:44 ق.ظ.
سلام
چي بگم والله…..ولي خدايي اين پستت خيلي مشتري داشت …بحث داغي بود……
الان چيكار مي كني ؟
منم بروزم..
شاد باشيد
مارس 17, 2010 at 4:38 ق.ظ.
بسم الله. برای آرش خوشخو اگر یک ذنب لایغفر باشد تربیت چولمنگ بی سوادی مثل تو است که ادبیاتش اینطوری است. این تائید آن از خدا بیخبر البته نیست لکن در شهر نو اصلاح طلبان وضع سر تا ته همین است . این به آن می پرد آن پاچه این دندان می کند. عوارض 22 خرداد و9 دی و22 بهمن سوزشش وسیع تر از این حرفاست. خلاص
مارس 18, 2010 at 8:33 ق.ظ.
«»از خدا بيخبر»؟آقاي مراديان ابو جهل وار حرف مي زند.خدا از شر شيطان دور نگهش دارد.هر چند فكر كنم دير شده باشد.
مارس 21, 2010 at 5:02 ق.ظ.
اوووووه .. حالا چه همه اینجا کاسه داغ تر از آش شده اند
..
وبلاگ یه پیج شخصیه
و صاحبش می تونه بنویسه اونچه که نظرشه
حالا نظر سحر طلوعی اینه!!!
درست یا غلط..
قرار نیست شروع کنیم اینجا افاضات کلام کنیم
مطرح کردن مثلا نقطه ضعف های یه ادم برای توجیه کردن یه ادم دیگه مسخره ترین نوع قضاوته..
رزومه ادما هم یه چیز مشخصه
اون کسی که نظر مخالف داره میتونه خیلی راحت نظر مخالفش رو اعلام کنه
اما از لا به لای این کامنت های مخالف فقط صدای دندون قروچه می یاد!!
..
..
هر کسی برداشت خودش رو داره
بزاریم حداقل ادمها توی بلاگشون دیگه بتونن حرف و نظرشون رو بگن و بنویسن
انگار ما هم عادت کردیم مثه دوستان عزیز در دولت خرخره کسی که مخالف ما ایستاده و حرف می زنه بجوییم…
آزادی کلام رو در همین محیط کوچیک نمیتونیم رعایت کنیم
بعد مدعی العموم می شویم!
…
پ.ن:هر ادمی یه کفه خوب داره یه کفه بد ..شاید برای سحر طلوعی کفه بد ارش خوشخو سنگین تر بوده و برای ایکس و ایگرگ نوعی کفه خوب ….
شخصا» به عنوان کسی که نزدیک به 10 سال این ادم رو میشناسم،معمولا» کفه خوب و بد مساوی بوده..گاهی این به ان چربیده و گاهی برعکس ..
اما … نه چشم بسته ازش دفاع میکنم نه به کسی مخالفش است اینطوری بی احترامی..
..
..
به زور می خواهیم نظرمان را نکلیف کنیم .
قانع نشد فحش میدهیم
نشد تخریب میکنیم
نشد با لودر از رویش رد می شویم!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مارس 27, 2010 at 3:08 ب.ظ.
kamelan dorost neveshti.man tu in jamaat az chan nafar motenaferam ARASH KHOSHKHOO,SHIMA SHAHRABI vaKHOSRO NAGHIBIO BACHEHAYE ROOYESH!!!
مارس 29, 2010 at 4:02 ب.ظ.
در وب لاگهایی که من می خوانم 51 کامنت رکورد خوبی است گرچه هیچکس به پای توکا نیستانی (توکا مقدس) در کامنت نمی رسه. اونهم با مطالب کاملا اجتماعی و غیر جنجالی نه مثل مال شما.
من این آدم «آرش خوشخو» را اصلا نمی شناختم و حتی نمی دونستم در تهران امروز است گرچه تهران امروز می خواندم (گاهی)و بعد از قضیه لوگو که معروفتر هم شد.
خانم عزیز خوب معروفش کردی ها.
ولی خانم ها و آقایان از یک آدم عادی، کمی روستایی دور از جامعه هنر و ادب و البته سن و سال دار و عاشق خواندن خصوصا وب لاگ بپذیرید که رعایت ادب اصل اول است.
بعدهم مگه قراره همه اصلاح طلب باشند یا هرکی اصلاح طلب نبود حذف شود.حق بدهید در جامعه ای که ضریب امنیت پایین است، شفافیت هم کم می شه و افراد رویکرد و خط مشی خود را صراحتا اعلام نمی کنند. اصلا در جامعه ای که حزب نداریم (درست و حسابی و اصولی) خوب مسلما آدم ها هم هر روز به طرف متمایلند. چرا برای این چیزا خون خودتون کثیف می کنید و با هم برخورد می کنید.
من با برخی از نظرات مثل کامنت خانم ها و آقاین شمیده، شیوا و مهران موافقم.
انتقاد اصولی دارد که خواهش می کنم این اصول را رعایت کنید و اجازه ندهید جو وفضای حاکمیت بر شما و گفتگویتان غالب شود.
شاد باشید.
مارس 31, 2010 at 5:27 ب.ظ.
اصلا یادداشت خوبی نبود.
که چی ؟
آوریل 22, 2010 at 1:08 ب.ظ.
سلام
انشاءا…خدا شماوآرش خوشخو و بنده را شفا دهد!
قبلن از خوشخو خوشم نمی اومد ولی حالا به لطف شما نظرم عوض شده.
آوریل 24, 2010 at 5:14 ب.ظ.
کارت درسته زدی تو برجک خوشخو اصلا هم از منبری که رفتی بالاش پایین نیا – دمت گرم
مه 16, 2010 at 1:43 ق.ظ.
سلام سحر جون خوبی؟
خداییش فقط به خاطر رفتن آرش به تهران امروز اینو نوشتی یا دلایل دیگه ای ام داره ؟ چون بدجوری زیرآبشو زدی !آدم تا فیها خالدونش میسوزه!
از تو به عنوان یک روشنفکر انتظار داشتم صبورتر باشی و به نظرات دیگران بیشتر احترام بذاری مخصوصا مخالف !
یه جوری میگی رفته تو اردوگاه قالیباف و رضایی انگار رفته اردوگاه عمر سعد!!!!!!!!!!!
یه جوری میگی عکس امام خمینی زده که انگار…
ولی کیهان خوندنش بقول تو واقعا شگفت انگیز بود !
من محمدم تازه وبلاگتو پیدا کردم وچون شرقی هستی تو وبلاگم اسمتو لینک میکنم
اگه نسبت به حرفامم نظری داشتی میتونی یه سری به وبلاگم بزنی هم فاله هم تماشا.
مه 19, 2010 at 12:45 ق.ظ.
جوابمو ندادی خانوم؟
مه 20, 2010 at 12:30 ق.ظ.
زاست میکی جواب نمیدی!
اصلا ولش کن مسایل سیاسی شم به ما جه مربوطه!والا!
تیمتونم که قهرمان شد دیگه جی میخای سحر خانوم