1. خیلی وقت است که دیگر برای لذت بردن صرف کتاب نخوانده ام. خوانده ام که بنویسم و این بد است. کار لعنتی نمی گذارد آدم دل بدهد به دل کتاب و گاهی صفحه ای و جمله ای و حتی کلمه ای را ده بار تکرار کند تا  برود ته وجودش و خوش باشد و …

2. برای این هفته حاشیه نویسی برای یک رمان سوءظن دورنمات را انتخاب کرده ام. اینجا بخوانیدش. با اینکه توی پلیسی ها عاشق چندلر و داشیل همت هستم، اما با این چاقالوی کچل سوییسی هم حال می کنم. طرف عقده کارآگاه های تیز و بز و عقل کل ندارد.

از دست روشن به حاشیه نویسی برای یک رمان رسیده ایم. برای این هفته کتاب » بالزاک و خیاط کوچولوی چینی» را انتخاب کرده ام. بخوانیدش اینجا.

پ.ن1: نزدیک است داد بزنیم آب حوض می کشیم، لحاف می دوزیم، تی می زنیم، بچه نگه می داریم، سر چها راه گل می فروشیم و هر کار که پیش بیاید. روزنامه نگاری که نشد شغل بابا … حقوق شهریورمان را همین دیشب ( شانزدهم آبان ) گرفتیم. حالا مانده تا عملیات دکتر رامین. قاضی مرتضوی کجایی؟!

پ.ن2: یادتان می آید در روزهای انتخابات هر چه مردم عکس و فیلم برای بی بی سی می فرستادند از هر ده تا، بیست پنج صدم شان را پخش می کرد؟ حالا چی شده که همه اتفاقات روزنامه مان را در روز دیدار با رامین مو به مو پخش می کند و برنامه اختصاصی می سازد؟ چطور حالا نباید سه منبع مستقل خبر را تایید کنند؟ بی بی سی یک مرگی اش هست …

گرینوفیل ها

سپتامبر 16, 2009

یک گفتگوی کوتاه و یک پیشنهاد، بنای پرونده ای کوچک را برای گراهام گرین مرحوم گذاشت. نه تولدش بود نه سال روز مرگش. سعید مشغول خواندن متن انگلیسی آمریکایی آرام بود و من با کنسول افتخاری سرگرم بودم . هر دو فقط به این فکر می کردیم که داستانهای گرین چقدر به این روزهای ما شبیه است. امیرحسین خورشیدفر هم اعلام رضایت کرد و حاصل این شد که می بینید.

پنج نکته ای که از گرینلند به یادمان می ماند، سر فصل هایی است از همه آنچه از گرین خوانده ام.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.